❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
در کلاسش نشسته بودم من
لیک در خود نشسته بودم من
هرچه فرمود تزکیه آن بود
فهمِ والشمس او چه میزان بود
لیک من در خودم به خود بودم
کار نفسم به ضد فرمان بود
هرچه را میشنیدم از یقظه
خواب در نفس من نمایان بود
گاه توبه دلم نمی پیچید
بر صراط خودش فراوان بود
استقامت که صحبتش آمد
بید نفسم به باد و باران بود
عهدو پیمان که در میان آمد
عهد بشکستنم چه آسان بود
برصراطی که مستقیم باشد
پیچ فکرم کجی و گردان بود
از محبت که گفت آن استاد
شمر نفسم امیر و سلطان بود
چون که بحث جهاد را فرمود
سگ نفسم به خود هراسان بود
آری اکنون منم که من باشم
تزکیه ک